تبليغاتX
... - هزل





















...

پاریس سن داره

تهرون هم کن

معدم داره خونریزی میکنه

خوابم نمی بره

عاقبت روی موتور میرم این تقدیر منه

محمد رو تو بیمارستان خواب دیدم

شاید ۸ سال قبل تو خاطرم اومده

هرزه شده ام و البته هیز

گریه می کنم و می خندم

مدام گرگهایم را پنهان می کنم

دیگر نوای گرم سعید قاسمی هم اثر ندارد

اردو رفتن هم اثری ندارد

گریه می کنم

اگر تو نبودی سراغ که می رفتم

دستی یر شانه ام می زند

مرد که گریه نمی کنه

ولی من نامردم

نامردام گریه نمی کنن

از زن کمترم

خوب معلومه کمتری

اصلا" هر چی تو بگی

راه برغان هم صفایی ندارد

تهران و کرج زندان من شدن

فقط به یه جا امید دارم

متروی تهران کرج

ای کاش تا ابدیت می رفت

همه امید همه شور

منو میندازه تا بغل مامانم

صدای اذان بلند شد

یاد مدینه افتادم آخرین شبی که روی زمین مسجد خوابیدم

با صدای اذان از خواب بلند شدم

اما قطار کرج تهران

منو میاره وسط بدبختی ها

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت4:2توسط مهدی | |