تبليغاتX
... - اسیری





















...

شلمچه کاروان را گم کردم

بچه رزمنده ای روایت می کرد:

کاروان اسرای کربلا را درک کردیم

ما را اسیر کردند، تعدای از شهدای غواص را بر چنگک های کناره کامیون ها آویزان کرده بودند

ما را از شهر رد کردند

مردم با دیدن شهدا، هلهله می کردند، و جسارت

زباله هایشان را به سمت ما و شهدا پرتاب می کردند

ولی نگفت همه مرد بودیم، نه کودکی و نه زنی، و نه سرهای برنیزه

 

+نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت17:18توسط مهدی | |