تبليغاتX
...





















...

بغل دستی ام در برگه رای با اعتماد به نفس تمام نوشت آقای دکتر محمود....

گفتم حتمی به دکتر محمود علوی رای می دهد

نگو فکر کرده اینم مال ریاست جمهموریه، 

نوشت:  .....احمدی نژاد

 

توضیح دادم که اشتباه است، اونم اسمو خط زد

برای خنده هم شده اسم احمدی نژاد رو توی برگه خبر گان هم نوشتم

 

 

با احتساب دوره قبل، 4 بار اسم احمدی نژاد رو در برگه نوشتم!!!!!!!!

 

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت9:59توسط مهدی | |

دیشب چرخه بودیم تو شهر

از نیاوران تا پارک وی

وسط هوادارای کروبی، تکبیر هام غمباد شد، به قولی تقیه می کردم

التقیه دینی و دین آبایی

بالاخره نون کروبیچی ها رو بخوری، نمکدونشون بشکنه، تو رو قیمه می کنند

آخرش نفهمیدم چرا بعضی از دافها طرفدار احمدی نژادن، یا حتی بچه سوسولا

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت3:24توسط مهدی | |

پاریس سن داره

تهرون هم کن

معدم داره خونریزی میکنه

خوابم نمی بره

عاقبت روی موتور میرم این تقدیر منه

محمد رو تو بیمارستان خواب دیدم

شاید ۸ سال قبل تو خاطرم اومده

هرزه شده ام و البته هیز

گریه می کنم و می خندم

مدام گرگهایم را پنهان می کنم

دیگر نوای گرم سعید قاسمی هم اثر ندارد

اردو رفتن هم اثری ندارد

گریه می کنم

اگر تو نبودی سراغ که می رفتم

دستی یر شانه ام می زند

مرد که گریه نمی کنه

ولی من نامردم

نامردام گریه نمی کنن

از زن کمترم

خوب معلومه کمتری

اصلا" هر چی تو بگی

راه برغان هم صفایی ندارد

تهران و کرج زندان من شدن

فقط به یه جا امید دارم

متروی تهران کرج

ای کاش تا ابدیت می رفت

همه امید همه شور

منو میندازه تا بغل مامانم

صدای اذان بلند شد

یاد مدینه افتادم آخرین شبی که روی زمین مسجد خوابیدم

با صدای اذان از خواب بلند شدم

اما قطار کرج تهران

منو میاره وسط بدبختی ها

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت4:2توسط مهدی | |