|
دیشب یه بحث تند تو اتاق شکل گرفت، خد اختم به خیرش کرد. از اینجا شروع شد که اجباری بودن حجاب در ایران از احکام اولیه است، یا احکام حکومتی؟ کار به ناکارآمدی سیاستهای اجتماعی انقلاب کشید. حرف من این بود: شما می گویید 30 سال برای تجربه یک تئوری کم است؟ 10 سال بی ثباتی و 16 سال سازندگی و اصلاحات را بهانه می کنید؟ این 3 سال را هم کارشکنی کردند. باشد. بگویید چقدر زمان می خواهید تا آنچه را که در ذهن دارید در مقام اجرا عمل کنید؟ آنچه که واضح است ناکارآمدی سیاستهای فرهنگی انقلاب خصوصا" در حوزه اجتماعی است. عقبگردی فرهنگی فارغ از اینکه کدام طیف فکری در جامعه حاکم باشد. اگر اباحه گری زمان خاتمی را بهانه می کنید در روزگار اصولگرایی احمدی نژاد تفاوتی حاصل نشده است. به قول سید عباس نبوی، برای تحقق آرمانهای انقلاب، زمان کم است. به عنوان یکی از چندتا تفریح آخرین روزی که اینجام و البته به نیت خودسازی!، رفتم سینما اونم با دوچرخه تا میدون انقلاب. سر چها راهها توقف می کردم. راننده ها تیکه بارم می کردن. به یکیشون گفتم با موتور زیاد چراغ قرمز رد کردم، دارم با دوچرخه توبه می کنم. عبید حکایت یه قزوینی رو نقل می کنه که، تو تابستون یه طناب پر گره دستشه، هر بار که تو آب استخر فرو می ره و در میاد، یکی از گره ها رو باز می کنه. گفتن این چه حکایته؟ گفت غسلهایی رو که تو زمستون ازم قضا شده دارم به جا میارم. فیلم همیشه پای یک زن در میان است رو دیدم. ساخته کمال تبریزی. سناریو هم ترکیب چند تا از داستانهای کوتاه سید مهدی شجاعی آنهم به طور ناقص، به جای یک سناریوی خطی، یک مقاله تند اجتماعی است. این تئوری اونقدر رسوخ کرده که یه عده وقایع تاریخی رو با این رویکرد تحلیل می کنند. حتی کذابی عامل وقایع کربلا را زنی می دانست که امام حسین (العیاذ بالله) بر سر آن با یزید وارد جنگ شد. البته کجا پای یک زن در میان نیست؟ نقش رضا کیانیان شاهکار است. نمادی از مدیران 30 ساله جمهوری اسلامی که بای نحو کان، بی خیال این صندلی نمی شن. پیشنهاد صیغه و آن تغییر یکباره رفتار اشاره ای است به تناقضات اجتماعی ما. یکی از آسیب های حکومت دینی ریاکاری و دوچهرگی است. صاحب نظری می گفت تفاوت زبان فارسی رسمی و کوچه بازاری به نسبت دیگر زبانها خیلی زیاد است. شخصی که پشت تریبون صحبت می کند وقتی با یک رفیق صمیمی صحبت می کند تومنی ده شای توفیر دارد. این ایراد در حوزه رفتار اجتماعی مدیران و حتی طبقه نازل تر ازآن، بسیار مشهود است. به قول سیاوش قمیشی، نقاب به صورت می زنیم. و البته چون ریا فشاری روحی است و نمی توان خیلی رل بازی کرد به جاهایی درز می کنه. استقبال مردم از فیلمهای این تیپی، نشون می ده که همه این درد مشترک رو حس کردن. این اعتراض اجتماعی خودش رو با حضور پر رنگ پای گیشه نشون میده. جالب تر ازهمه اینه که به این فیلم مجوز دادن. چندتا تیکه خف سیاسی با حضرات کرده بود. گل فحش ها هم نصیب قوه قضائیه بود. گلشیفته فراهانی مسحور کننده بود. جالب آنکه شوهر او در این فیلم، کاملا" شبیه سید مهدی شجاعی است. مهران مدیری شبیه بهروز وثوقی ظاهر شده بود. اصلا به بهانه بودن او این فیلم را دیدم. به بهانه روز خبرنگار، چنتا پیامک تبریک برای رفق خبرنگار فرستادم. یکیش هنوز دیلیور نشده بود که اون بنده خدا اس ام اس زد سر جدت بس کن، تا حالا 12 بار فرستادی. از کرامات ایرانسله دیگه! بعداز ظهر رفتم جلسه کاروان حج، پسر شهید مفتح روحانی کاروان است. اونقدر وسط صحبت صلوات چاق کردیم، اعتراض مدیر کاروان درآمد. با دوتا بچه لوطی با مرام هم اتق شدیم. چه شود! . چند صدتا اس ام اس خداحافظی. یکی از رفقا می گفت گربه های مکه رو دیدی به یاد ما باش. یکی از استادا هم برای حلال کردن یه طواف تو پاچمون کرد یکی دیگه گفت: همین امثال شمان که مکه رو بچه بازی کردن
امروز تولد لوطي ترين داش مشتيه عالم، عباسه ديشب تا شكم بچه ها سير شد شروع كردند از apply، صحبت كردن. دستاويز مخالفين هم، نفي سبيل و كمك به كفار بود. ساعت 3:30صبح خوابيدم. صبح، بعد از 10 روز با ترس و لرز و از سر اجبار يه سري به حموم زدم، از باب استحباب!!! امتحان آز پليمر داشتم، گلاب بلكه چرت بود. كيفيت آزمايشگاه قابل مقايسه با آز هاي دانشكده شيمي نبود. اين چند روزه فقط كارم نوشتنه. يه ابلهي تو مجلس گفته بود رهبري با وزارت كردان مخالف است، احمدي نژاد گفت ايشان مخالفتي نداشتند، امروز شريعتمداري، تو سرمقاله كيهان گفته بود كه رهبري مخالف بوده و احمدي نژاد در مجلس با توسل به دروغ راي آورده، كمي بعد هم دفتر رهبري تكذيبيه اي بر سخنان شريعتمداري منتشر كرد. جرياني مجيزه گوي در كشور وجود دارد كه مدعي است در آب خوردن خود هم نظر رهبري را مي پرسد، جرياني كه هنوز نسبت خود را با مردمسالاري ديني و حتي ولايت فقيه هم مشخص نكرده. رفتاري قهقرايي كه تمناي استبداد را دارد و تملق حاكم گفتن. رفتار بعضي از نمايندگان، خاطرات مجلس سناي زمان شاه را زنده مي كند. رهبري اختيارات وسيعي دارد. اگر صلاح بداند حكم حكومتي مي دهد و براساس قانون اساسي به ديده منت بايد گذاشت. اما اينكه آقايان مدام از ايشان خرج كنند، ضربه به اين جايگاه است. مصاحيه اي از حسن عباسي درباره سينماي استراتژيك مي خواندم. معتقد به ژانري به اين نام در سينماست. سينمايي كه امروز توجيه گر هژموني سلطه طلبان است. و قبل تر ازآن به ژانر ادبيات استراتژيك مي پردازد. درجند صده اخير، رابينسون كروزوئه، گاليور و آليس در سرزمين عجائب را مثال مي زند. تابستان سال 80 را با خواندن رابينسون لذت بردم. 235 تومان از يك دستفروش خريدم. رمانهايي براي توجيه اشغال آمريكا و استراليا توسط انگلوساكسون ها، و نگاه لي لي پوتي به دنيا! اگه با اين ديد به سينما نگاه كني، احساس تحمير مي كني. عباسي ذهن خلاق و پويايي دارد، مصاحبه اي 30 صفحه اي! بين سه دسته آدم زندگي مي كنم. عده اي مي خواهند به فرنگ بروند. دسته اي به جاهايي مثل لبنان و عراق و افغانستان و سومالي تا بجنگند و دسته اي هم بمانند وطن. بازه وسيع وجالبي است. تفاوت اينها هم از اينجا ناشي مي شود كه حيات طيبه را نمي توانند در صلح ببينند. اگر نگاهي عوامانه داشته باشيم، در بحبحه ي جنگ بودن و خون ديدن و هرروز عزيزي را از دست دادن و رو در رو با كفار و ظالمين جمگيدن را راه صيقل وجود و حذف ناخالصي و رسيدن به كمال مي دانند. اما اگر اگر به انسان ها به عنوان المان نگاه كنيم، چيزي مثل شهاب3، با چند لشكر انتحاري برابري مي كند؟ و اصلا" اگر ما شهاب3 داشتيم، اين همه شهيد مي داديم و صدام جرات داشت با موشكهاي العباس تهران را هدف بگيرد؟ حال اگر كسي در تهران يك زندگي مرفه داشته باشد، پرستيژ آكادميك را همراه، بيايد و در دفتر كارش موشك طراحي كند نمي تواند به كمال برسد، حتما" بايد يك المان باشد ميانه ميدان. جالبه، مثلا"تو همين شريف اگه بدونيد اساتيد چه پروژهايي انجام مي دهند حتما" نشانهاي نظامي را بردوش آنها مي بينيد. حتي اگر بدونيد كه چند تا سرباز تو شريف امريه هستند، شايد بگوييد اينجا سربازخانه است. تنها دانشگاهي كه صدام آن را بمباران كرد. لب و لوچه آويزون دانشكده شيمي به خاطر همون روزهاست. الان شريف در ليست تحريم هاي دنياست. دانشگاه اول فني مهندسي ايران و قبله آمال نخبگان. مشكل تلفيق اين دو ديدگاه خرد و كلان است. براي يك زندگي مرفه، خدا تعريف نكرده اند. آيت الله جوادي آملي چند با بحث جلد دوم مفاتيح الجنان را مطرح كرده اند. همان معصومي كه ثواب زيارت عاشورا را نقل مي كند، هم ايشان درباره عمران و آبادي در دنيا و استفاده از زينتهاي آن نويد پاداش الهي را داده. اما ما بين اين دو تفكيك قائل شده ايم. انحطاط مسلمين را اگر با رويكرد عقيدتي بررسي كنييم مهمترين دليلش اينه.
تا اول شهريور نيستم و دوست دارم بقيه شو هم، نيست شم ترجيح مي دم برگردم به كاغذ و نوشتن يا حق
صبح با محمد رفتيم روستاي سنج، از آنجا هم پياده از كنار رودخانه تا آبشار رفتيم و اگر وسايل استراحتي داشتيم تا چشمه مي رفتيم. اين مسير را اگر ادامه بدهي به قله كاهار مي رسي. آب بي رنگ، آسمان آبي آبي سبزه ها سبز سبز، طبيعت بكر بي هيچ منتي خود را به تو عرضه مي كند. فقط پاي رفتن مي خواهد. در راه برگشت با يك كشاورز صحبت مي كرديم. گفت: قبل از احداث جاده چالوس، اينجا مسير قديمي شمال بوده. زمين اينجا خيلي گران شده، متري 200 هزار تومان. تو راه برگشت، ميدان اصلي برغان يه بستني فالوده زديم. پيشنهاد ديزي رو يه محمد دادم، گفت هربار كه خيانت كردم و رفتم خونه ديدم غذاي بهتري داريم. رفتيم خونه ديديم مامان برامون سويا سربريده!!! از اون روزهاي موتوري بود. 130 كيلومتر رو موتور بوديم. اومدم خوابگاه. شام مهمان ياسر بودم. ماكاروني درست كرد، خدا بود. دستپختش از خيلي از اين به اصطلاح كدبانوها بهتر بود. البته سالاد من هم دست كمي از ماكاروني نداشت. فيلم مراسم اسكار2007 رو مي ديدم. جالب بود. ياد و شيرين كاري شريفي نيا و خيرانديش و جشن خانه سينماي خودمان افتادم. امروز واقعا"زيبا بود. خدا بقيه هفته رو به خير كنه.
صبح با محمد رفتیم کارهای بانکی رو انجام دادیم. به خاطر یه فیش 10 هزار تومانی یک ساعت تو صف بودیم. کل بانک رو دو سه نفر می چرخوندند و بقیه طفیلی. اگر دولت الکترونیک با زیر ساختهای بومی توسعه یابد خیلی از این کارهای پیش پا افتاده را می توان در خانه انجام داد و سرگردان صفهای طویل نشد. رفتم هلال احمر واکسن زدم. بعد از چند سال اولین آمپولی بود که می زدم. درد نداشت!!! موتور رو بردیم آخرین تعمیراتش رو انجام دادیم. از جوش پیچ کمک فنر گرفته تا کاسه چراغ و کیلومتر و هرآنچه که فکر کنی. سرطان بود. هرجا رو که دست می زدی خسته. تازه بوقش رو هم درست کردیم. بوق مثل ترمز می مونه. اگه بوق بزنی بقیه ترمز می گیرن و می تونی به راهت ادامه بدی. لازم نیست زحمت ترمز گرفتن رو به خودت بدی. شب با محمد و محسن زدیم بیرون. پارک مدرس. چای و تخمه و مردم آزاری. برای دائی هام با دوتا گوشی میس کال می انداختیم. آخرشم لو رفتیم. احمقانه زندگی کردن هم لذتهای خودشو داره. هر کاری که باعث شه فکر نکنی و کالانعام این سیخ رو به دندون بکشی. روزهای خوبیه. تازه تونستم بعد از چند وقت از خونه بودن لذت ببرم. حیف که دوباره باید بذارم و برم. محمد داره دست نوشته هام رو مرتب می کنه. از عهد تیر کمون سنگی تا حالا. وبلاگ نویسی خود ریا کاری است. تو روزهایی که داری از غصه می میری، باید یه لبخند بزنی و نیلوفرهای لجنزار زندگیت رو نشون بدی.
بیوتن، تراژدی مرگ اخلاق در پایتخت سرمایه داری
يكي از رفقا مي گفت منتظر خبرهاي خوب از بحرين در 3-4 ماه آينده باشيد. بحرين و يمن دو دروازه حجازند و اهميت آن كمتراز جزاير سه گانه نيست. 4 سال پيش روي بحرين خيلي كار مي كردم و مشتاق بازپس گيري آن بودم. سردار رحيم صفوي را در جلسه اي ديدم. از ايشان پرسيدم آيا امكان دارد بحرين به ايران بازگردد ياشيعه ها حكومت را در دست گيرند؟ تاملي كرد و گفت جواب هر دو، نه است. مامان داره از سفر برمي گرده. خونه رو جمع و جور كردم و فرار را بر قرار ترجبح دادم. غروب زنگ زد، كلي شاكي بود. گفنت گلها خشك شدند، چرا آبشون ندادي. گفتم حواسم نبود. گفت چه جوري حواست به فريزر بود ولي به اينها نه!!! امشب آبگوشت درست كرديم. 25 نفر بوديم با مهمانها. عبدالحسين آشپز بود، علي تداركات، وحيد رضا هم طرح و برنامه، منم ساقي. با اينكه اولين بار بود آبگوشت درست مي كرد ولي محشر بود. فكرشو كن تو يه اتاق 25 نفر سفره بندازي. شب فراموش نشدني بود. اگه فرصت كرديد يه مقايسه بين بنياد پهلوي و بنياد مستضعفان و جانبازان كنيد. نتايج جالبي دستگيرتون مي شه
اين نامه به تاريخ چهاردهم شهر ذيالحجه الحرام 4921 توسط ناظم الملك در لندن تحرير يافته و به عنوان نامهاي رسمي به تهران ارسال شده است. در پشت آخرين صفحه آن ناصرالدين شاه به خط خود نوشته است: انشاءا... تعالي اين پاكت را در حضور ملكمخان باز نمائيد و خوانده شود در ايران فهميده نميشود. متن نامه چنين است:
اوباما کنار دیوار برلین در حضور 200هزار آلمانی سخنرانی کرد. شعار اوباما CHANGE استقبال از این سیاه پوست معنای متفاوتی از آنچه او در ذهنش دارد معنی می دهد. رفتم مدرسه. با مدیر مدرسه - اسحاقی- یه گپ زدیم با چای دیوار برلین مدرسه مستحکم تر شده است. دیواری بود حائل بین مدرسه ما و فرزانگان با رحیم و بچه های کنکوری مدرسه یه فوتبال زدیم. ثمرش پاره شدن صندل بود. هوس کردم برم زندان انفرادی. اولین بار تو موزه عبرت و دومین بارش هم امروز بود. اگه وقت کنم شاید برم زندان خودم رو معرفی کنم. می گویند امام زمان(عج) به یکی از عاشقان دیدارش گفته بود شما خود را خوب کنید ما به دیدار شما می آئیم. لازم نیست دنبال ما بگردید. نقل ماست. اگه یه خوره حرفهای درست و حسابی تر بزنیم خودشون می برنمون انفرادی. یکی از رفقا یه پرسشنامه درباره ازدواج موقت داد پر کنم. چند وقت قبل هم یکی دیگه این کار رو کرد. بحث آتشینی در گرفت بین مشتاقان و محافظه کاران. ما هم چون شتر دوساله نه شیر دادیم نه سواری تو طرح ولایت حاج آقا باقر زاده فلسفه سیاسی درس می داد. به مناسبتی حرف از متعه آوردیم. آنقدر برآشفت که گمان کردیم حرفی رکیک زده ایم. تاکیدش بر ازدواج آسان و زود ارزان بود. می گفت من در نوزده سالگی ازدواج کردم و در یک اتاق دوازده متری ساکن. آن موقع دانشجوی دکتری علوم سیاسی بود و طلبه خارج فقه. متعه توسط آقای هاشمی در نماز جمعه مطرح شد. بلوایی به پا شد. گویا اهل حرم هم بر ایشان خرده گرفتند. فتیله اش را پایین کشید. سالها بعد پورمحمدی وزیر کشور وقت، پفی بر این آتش کرد و ریشش بسوخت توصیه می کنم نزدیک این کارها نرید، اگه هم رفتید به کسی نگید
در گفتگو با حسين امين السيد ؛ تعداد جمعيت توگو نيز 5 ميليون ميباشد كه 45 درصد آنان مسلمان هستند. وزيران مسلمان در جلسهاي كه با آنان داشتيم اعلام كردند كه جمعيت مسلمانان رو به افزايش است. در گذشته نه چندان دور نسبت آنان 30 درصد بوده است كه با تلاشهاي صورت گرفته به مرور اين تعداد به 45 درصد رسيد.
خدا مادرزن عبیید زاکانی رو بیامرزه با این حکایتهاش. اونقدر خندیدم که بابام از خواب بیدار شد. تلویزیون فیلم سینمایی طوفان رو نشون داد. حمله به خارک و سکوی سلمان رو روایت می کرد. موسیقی متن ساخته مرحوم بابک بیات بود. صدای ساکسیفونش حماسه غمگینی رو روایت می کرد. روایت تنهایی و غربت ما در جنگ جهانی سوم چهارمین یادواره 180شهید گمنام بود. از صدر تا ذیل همه آمده بودند. و مهمتر از همه مردم. مقاله از افروغ می خواندم روی لفظ احیاء عند ربهم یرزقون خیلی تاکید داشت که این حیات پس از مرگ نیست بلکه حیاتی در همین دنیاست و لکن کیست که بفهمد. مراسم در جوار سه شهید گمنام مسجد علی ابن ابی طالب برگزار شد. هر وقت به چشم انتظاری خانواده شهدای گمنام فکر می کنم حالم دیگر می شود. باید منتظر دیدن کسی باشی تا بفهمی یعنی چه. جایی نیست که منتظر دیدن نباشم. می دونی هر لحظه انتظار یعنی چی؟ می دونی هر لحظه کورسوی امید تو دلت گر بگیره و دوباره خاموش شه یعنی چی؟ تو جایی که حتی عقل هم بی خیال اون یه ذره احتمال می شه، دل دست بردار نیست. حدود 19 هزار تا شهید گمنام داریم. از اونایی که روزیه کوسه های خلیج فارس شدن تا اونایی که تو آتیش، پیوند کربن های وجودشون به عشق اکسیژن از هم گسست و دی اکسید کربن شد. ببین چقدر عاشق بوده که دو تا اکسیژن رو در آغوش گرفته زخاک من، اگر گندم، بروید ازآن گر نان پزی، مستی فزاید خمیر و نا نوا، دیوانه گردد تنورش، بیت مستا نه سراید میا بی دف، بگور من برادر که در بزم خدا، غمگین نشاید مراحق،ازمی عشق آفریده است همان عشقم، اگر مرگم، بساید "مولوی" سردار میرتقی فرمانده لشکر عملیاتی عاشورا سخنران مراسم بود. از توبه ناقص زبیر گفت. و اجرای نرم افزارهای هارد وجود. مجلسی را باید در فضایل زبیر گفت تا بفهمی سقوط یعنی چه. تا بفهمی چگونه استوانه های نظام شروع به غلطیدن از اعلی در اسفل می کنند. چگونه فدایی ولایت، روبروی آن می ایستد. یه بچه بسیجی رو دیدم که تابلو ایست دستش بود و اونو تکون می داد. یاد ایست بازرسی های بچه بسیجی ها افتادم که زمانی اوج نقش آفرینی اجتماعی آنها بود. وقتی عمل بدون بصیرت باشه، اول زواله. چقدر داد بزنیم جبهه عوض شده. مردیم از این تفکر بسیج شهری و از این غیرت های دینی متدینین. شاید لازم باشد برای بازتولید انقلاب و آرمانهایی که قاطبه ملت را جلوی مسلسل دژخیمان پهلوی کشاند، نیم نگاهی به لبنان کنیم. جایی که هنوز آرمانهای انقلاب اسلامی در قالب یک جنبش پویا در حرکت است نه ایران که به صورت نظام راکد درآمده است. ایراد از ما نیست. خاصیت جنبش حرکت است و نظام، ایستایی حزب الله، اصلاح طلب تر از تمام اصلاح طلبان وطنی و اصولگرا تر از اصولگرایان بومی. آقای اعلمی نماینده تبریز می گفت: استقلال آزادی جمهوری اسلامی شعار انقلاب است. طبق متن قانون اساسی سپاه مدافع آرمانهای انقلاب است. مردم باید به عینه ببینند که سپاه و بسیج مدافع آزادی آنها هستند. یه وعده من آشپزی می کنم یه وعده بابام. چه لذتی داره تنهایی. البته واسه چند روز، نه بیشتر سری به سرویس مسائل راهبردی ایران خبرگزاری ایسنا بزنید. یکی از راه ها برای فرار از کوته بینی های سیاسی اجتماعی، توجه به این مسائل است الان بابام می گه بیا تا غذا از دهن نیفته. ما رفتیم یا حق
وقتی خبر محاکمه عمرالبشیر به اتهام نسل کشی در دارفور را دیدم، اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که چرا قصاب بالکان را دستگیر نمی کنند. آخرین پرده این شو دیروز اجرا شد و خبر دستگیری کارادزیچ را اعلام کردند. این دو قطعا بی ارتباط نیستند. به نظر می رسد برای توجیه دومی که منافعشان ایجاب می کند باید اولی را قربانی کرد. عجب بازی کثیفی است این روزها چقدر خبر بد می رسد. رضازاده از دنیای قهرمانی در اوج خداحافظی کرد. همان کاری که خاتمی هم باید انجام دهد و همان کاری که هاشمی و علی دایی نکردند. جای هم میهن خالی است وقتی قوچانی قیاس دائی و هاشمی را کرد. شاید در شهروند به قیاس خاتمی و رضا زاده بپردازد. این چند روزه نزدیک بود چند بار برم زیر ماشین صبح با بچه های خوابگاه اومدیم خونه خالی و جوون مجرد. جای همه ملتمسین دعا خالی. پ هو!!! چرا نش نش می کنی؟ فقط جوجه کباب زدیم. بعدشم زود برگشتیم تهران. حسین رفت طرح ولایت. یکماه مشهد الرضا قشنگترین خاطره تابستون84، طرح ولایت آبعلی بود. الان که یادم میافته انگار قلبم رو فشار می دی. یکماه زندگی تو بهشت زمینی با آدمایی نازنین. سریال ترانه مادری عجب مسخره است. به خصوص فضای فانتزی که از دانشگاه نشان می دهد. و مهمتر از آن ضعف کیفی ساخت فیلم. هرچی تاجر بوسان خوش آب و رنگ و شفافه، ترانه مادری تیره و کدره فقط من و بابام خونه ایم. قراره من تنهاییشو پرکنم، اونم تغذیه ما رو تامین کنه. مرد نایسیه. وقتی باهم می ریم بیرون آخرین حدسی که دربارمون می زنند، پدر و پسره. رفیق خوبیه. هر وقت که با تلفن با هاش صحبت می کنم، رفقا تعجب می کنند، اونقدر که خودمونی هستیم. روز پدر هیچی براش نخریدم. اونقدر تیکه انداخت که ما رو هوا کرد.
صبح جلسه اول آزمایشگاه پلیمر بود. راکتور تولید پلیمر را فقط نشان دادند. دستگاه اکسترودر خراب بود. دستگاه تولید ورق پلاستیکی هم با هزار زحمت یه تیکه پلاستیک سالم تولید کرد. گل قضیه دستگاه سنجش اصطکاک بود که گوش شیطون کر، سالم بود. شب دیوان عبید زاکانی رو خوندم. حکایاتش، اونم از آخر. اونقدر کاف در ثانیش بالا بود که از نقل آن معذورم. همین رو بگم که تو اتاق تنهایی مثل دیوونه ها می خندیدم ادب فارسی چه گنجینه هایی داشت و نمی دونستیم
|
About
...باقی بهانه است Archivesدی 1388آذر 1388 آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 Links
سید جمال الدین افجه ای
چرا از افراد متخصص اهل سنت در كابينه استفاده نشده است |