تبليغاتX
...





















...

صبح ممد كله بودم. يك صبح كاملا استثنائي. جاي همه دوستان خالي.

فيلم اتوبوس شب رو ديدم. حرفش سياسي بودن جنگه در حالي كه مردم دو طرف شط با هم هيچ دشمني نداشتند و با هم زندگي مي كردند.

شايد بهترين دليل بر اين مدعا لشكر بدر بود كه از توابين عراقي تشكيل شده بود.

جالبه كه مردم عراق از نقش نيرو قدس تو كشورشون شاكي هستند و در گيري هاي مقتدي و مالكي را كار ايران مي دانند. جالبه كه 160 هزار سرباز آمريكائي رو نمي بينند

مردم عراق به شهادت تاريخ قرنهاست دچا سرگردانيند.

كتاب حمام روح رو خوندم. گزيده آثار جبران خليل جبران كه توسط سيد حسن حسيني گزينش شده بود.

در مقدمه كتاب كه د ر سال 63 نوشته شده بود، اين كتاب به شهداي مسيحي دفاع از ايران تقديم شده بود.

كتاب امام به روايت دانشوران رو مي خوندم. از قول عباس زرياب خويي يك بحث فقهي آمده بود كه جالب بود:

يك مشروب فروشي در زمان رضا شاه كنار مسجد امام قم داير شده بود. بعد از سقوط رضا شاه مردم ريختند و شيشه هاي مغازه را شكستند و صندلي هايش را به آتش كشيدند. بطري هاي مشروب را خرد كردند.

در مجلسي خبر به امام مي رسد كه چنين كاري كرده اند. ايشان مي فرمايد كه اشتباه كرده اند. فقط مي توانستند مشروب را از شيشه اش خالي كنند و حتي حق شكستن بطري مشروب را نداشته اند.

+نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت19:15توسط مهدی | |

عقد پسر عمو و دختر عموم بود. يه سر رفتيم اونجا. بالاخره اين دوتا بعد از چند سال به هم رسيدند.

با يه آقا دكتره داشتيم معامله مي كرديم. خير سرش هيات علمي بود. تا گفتيم تخفيف بده، قهر كرد و رفت.

يكي از مشكلات اين تيپ آدم ها مشكل ارتباط با بدنه جامعه است. عوض مهارتهاي ارتباطي از چيزهاي ديگر مايه مي گذارند. تا نشست گفت: به نام خدا، من و خانمم هيات علمي هستيم.

جلسه16سخنراني طائب رو گوش دادم. نقش جريان نفاق و به طور خاص يهود، از ابتداي خلقت تاكنون را بحث مي كند. تا گوش به سخنرانيش مي دم 10 دقيقه بعد خوابم مي بره. مگم رو موتور باشم، يا تو مترو.

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت19:51توسط مهدی | |

تو ترافيك ميدون توحيد بود. يه جهنمه كه هربار بخواي رد شي اقلا5دقيقه اونجايي. دستفروشا چراغ قرمز كه مي شه روبه بالا حركت مي كنند و با سبز شدن چراغ روبه پايين مي روند. فكر كن كه چند صدبار در روز اين كار رو مي كنند. بين همه اون آدما يه دخترك تو چشم بود. 12-13سالش بود. هم سن همونهايي كه تو ماشين كولر دار كنار مامانشون نشسته يودند و داشتن براي كلاسهاي تابستوني برنامه ريزي مي كردند. داشت لنگ ميفروخت. يه بغل لنگ رو دستاش بود. چهره آفتاب سوختش عرق يه مرد رو تو اون هواي گرم دوچندان مي كرد.

ياد يه زن هرجايي افتادم كه دو شب ديدمش.

با هادي زديم بيرون به صرف فالوده و جگر. از آزادي كه به يادگار اومدم ديدم يه ذره شلوغتره. قيمت خوب نمي دادن. اونم پس مي زد. اون طرف دوتا بچه كه 18 رو هم رد نكرده بودند داشتند به زنه پيشنهاد مي دادند. نمي دونستم بخندم يا گريه كنم. حتما مي خواستند با همون موتورشون آبجيمون رو ببرن. زنه هم بد شاكي شده بود. مثل يه مامان كه به بچش امر و نهي كنه، داشت دعواشون مي كرد!!

راستي سختي كار تن فروشي چقدره؟ حقوق پايش كه خيلي نيست. حق ماموريت هم مي دن؟ حق ترفيع چي؟

دلم خيلي به حالش سوخت. مهم نيته! اگه قصد قربت كرده باشه، اونوقت چي؟

شايد در پيشگاه عدل الهي ماجور هم باشه.

اگه يه مرد اونو تو خنكاي نصفه شب مي ديد عرق كه سهله، حتما گر مي گرفت

چند وقتي چرخيدن تو تهرون فقط غصه هامو زياد مي كنه.

جلسه اي بود، بررسي وضعيت دانشگاه زنجان. معاون دانشجويي تو دفتر كارش با يه دختر خانم ريخته بودند رو هم . چند نفري فهميدند فيلمبرداري كرده بودند و برو تا ته ماجرا. دانشجويان غيور!!! هم يه موج براي اسكي رو آب گير آورده بودند و بي خيال ماجرا نشدند تا لغو امتحانات

هميشه پاي يك زن در ميان است!!!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت19:56توسط مهدی | |

اين ترم درس "صنايع بالادستي نفت" داشتم. يك جلسه هم سركلاس نرفتم. يكي از بچه هاي كلاس گفت كه فقط 2نمره بابت حضور و غياب دارد و يك فاينال

اي دل غافل

پريروز فهميدم كه هم ميان ترم داشته، هم بازديد

امروز براي استمالت از استاد درس رفتم :‌ دكتر ايرج گودرزنيا

آرام و متين به حرفهايم گوش داد و قول مساعد

ايشان رئيس انجمن فناوريهاي بومي ايران هستند

به بهانه اي حرف از يك باطري با فدمت 2000 ساله كه در بين النهرين كشف شد، آمد

گفتم كه قبلا روي اين كار كرده ام و اگر مايل باشد حاضرم به صورت وي‍ه روي آن وقت بگذارم

استاد كه گويي منتظر بود باب صحبت باز شود، سفره دل پر خود را باز كرد و فلسفه وجودي انجمن را توضيح داد:

آنقدر بي شخصيت شده ايم كه به شخصيت هاي خودمان هم وقعي نمي نهيم.

بعض (غالب) اساتيد حرفي از خودشان ندارند هرچه ارباب بگويد همان مي گويند ارباب با كمال تفرعن و تبختر كارهاي ما را گرفته روي آن كار مي كند به روز مي كند به قيمتي گزاف برمان مي گرداند و هرگز نامي از نوكر نمي برد

در طب تا مي گفتي داروي گياهي حضرات مي گفتند بايد به جاي يك قرص يك اتاق علف به مريض داد

امروز كه غرب به داروهاي گياهي و طب سنتي اهتمام وي‍ژه اي را مصروف آن مي دارد آقايان هم دم از آن مي زنند

يكي از اساتيد پز‍شكي مي گفت بعد از عمري مطالعه سري به قانون در طب زدم و چقدر حسرت خوردم كه ما اين كتاب را وقعي ننهاده ايم( دبيرستان كه بودم چند جلدي از فانون را ورق زده ام، عبدالرحمن شرفكندي كه از اكراد هستند آن را به فارسي ترجمه كرده بودند-ميرزا)

كار ما بر روي فناوريهاي بومي فهميدن دارايي هايمان و تلاش جهت به روز كردن آن است.

رويكرد ما اقتصادي است به اين معنا كه تصور نشود با كار بر روي اين مواريث بايد چيزي هم از جيب داد

ما سعيمان ار كرده ايم، امروز نوبت شما جوان هاست

 

غروب به زنگ به مهدي صرامي زدم (معاون مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ورودي78 هوافضا دانشگاه شريف ، يه چند صباحي هم مسئول واحد سياسي بود)، سال اول دانشگاه كه بودم دنبال تاسيس راديو دانشجو بودم ، با ايشان مشورت كردم و پروپوزالي هم تهيه كرديم، منتها از سر تنبلي بي خيال پيگيريش شدم. 10 روز پيش بود كه وزارت علوم در نامه اي به ضرغامي خواستار تاسيس راديو دانشجو شده بود. چه قدر حسرت خوردم از اين تنبلي.

پيشنهاد كردم دولت يك شبكه تلويزيوني تاسيس كند، مير حسين در پاسخ افرادي كه از وي براي حضور درانتخابات رياست جمهوري دعوت كرده بودند چند شرط گذاشته بود كه يكي ازانها يك شبكه تلويزيوني تحت نظر وي بود، هرچه زمان مي گذرد به درستي اين كار معتقدتر مي شوم. به صرامي گفتم كه امروز دولت از اين تنگه احد متحمل هزينه هاي زيادي شده است و گويي قائل به ارزش رسانه نيست . امروز در اخبار آمده بود كه آيت الله صافي در ديدار مدير جديد حوزه علميه فرمودند كه حوزه بايد  شبکه ماهواره‌اي ايجاد كند  

به نظر مي رسد در اينده بايد در اين انحصار تجديد نظر كرد، به شرطهااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!

صرامي:

طبق قانون اساسي انحصار رسانه ديداري و شنيداري به دست صدا و سيما است البته مي توان از ظرفيتهاي قانوني استفاده كرد اما اين كار هزينه بر است

شخص آقاي احمدي نژاد به رسانه اعتقاد ندارد و مي گويند كه اگر كاري خوب باشد مردم خود ان را خواهند ديد و لازم نيست مدام آن را تبليغ كنيم

از همين ظرفيتهاي رسانه اي هم در دولت استفاده نشده (روزنامه ايران و خبرگزاري ايرنا)

يارانه اي كه دولت در سال گذشته به نشريه "شهروند امروز" داد ، به كمكهاي دولتي روزنامه كيهان تنه مي زد

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت20:28توسط مهدی | |

يه سر رفتم كرج، رسيدم، محمد گفت حتما" اومدي 2ساعت بموني؟

بيشتر از اوني كه گفته بود نشد.

ديشب تا ساعت 2 داشتيم درباره وزير سني در كابينه بحث مي كرديم

مي گفتم اهل سنت به نسبت جمعيت بايد در حاكميت نقش داشته باشند

دوستان حاشا و كلا كه كي گفته به صرف جمعيت اينها حق دارند

داشتيم سر استاندار سني براي مناطق اهل سنت به نتيجه مي رسيديم كه خستگي مانع امضاي توافق شد!!!

 

 يكي از رفقا كلاه موتور را دستم ديد گفت:

-         عجب كلاه قشنگي

  • قفط قشنگه، به هيچ دردي نمي خوره

        -         فقط خوشگليه كه به درد مي خوره

 

نازنین عزبی رو ديدم كه موي زير بغلش داشت از آستينش مي زد بيرون

وقتي پرسيدم چرا نمي زني، مكثي كرد

به آن حديث اشاره كردم كه  "بلندي مو سبب كم شدن شهوت مي شود" ، گفت: آري

خدا به داد ما برسه با اين برداشتهاي مسخره از دين

بي عرضگي ما و آقايون كار رو به توسل به احاديث اينچنيني كشونده.

 

امروز  لاي كتابهام "رابينسون كروزوئه" رو ديدم

صفحه اولش نوشته بودم :

"اين كتاب را در تابستان1380 به قيمت 235تومان از دستفروشي در سه راه گوهردشت خريدم و از خواندن آن لذت بردم"

همه ي اون تابستون رو تو توهم بودن تو اون جزيره بودم

+نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت21:16توسط مهدی | |

-         ملييجك حوصلمان سر رفته

      يه چيزي بگو بخنديم!

·        به خودت فكر كن، از خنده مي ميري!

- خنده حضار!

روز آرامی بود

مثل یه قایق بی بادبان  وسط دریا وقتی که باد نمی آد و توهم حوصله پارو زدن نداری!!!

دوتا تشک انداختم زیرم و یکی روم  چند پرس مشتی خوابیدم

نه حوصله رمان بود نه ورزش نه دست نوشته نه حتي درس!

صحبت های آقای پالیزدار هم محور جنگ لفظی تابناک و رجانيوز شده.

يه مرد گير نمي آد جواب اين بابا رو بده.

 اگه كذبه، جلبش كنن.

اگه صدقه، سرشو زير آب كنن!!!

اگه پايه هستين بگيد تا صوت سخنرانيشو براتون لينك كنم.

 

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت20:26توسط مهدی | |

پس از تاكيد ايران بر حق مسلم خود، شاهد قراردادهاي هسته اي آمريكا و فرانسه با كشورهاي بحرين،  امارات، عربستان، ليبي، تونس، اردن و مصر در چند ماهه اخيربوديم. دليل آن نيز فقط عصبيت عربي در مقابل ايران عجم نيست.

با تمام اینها یکی از شروط این قراردادها صرفنظر از فناوریهای خطرناک (خطرناکه حسن!!!) هسته ای است.

هنوز هم فناوری هسته ای ایران چون نگینی در میان کشورهای منطقه می درخشد.

  جالب آنكه بعد از مشروطه خواهي ايران موج مشروطه خواهي در كشورهاي ديگر به راه افتاد.

پس از ملي شدن نفت نيز موج استقلال خواهي مستعمرات بريتانياي كوچك شروع شد.

 

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت20:5توسط مهدی | |

 سال روزه شهادت یه مادره.

حکایته آب شدنه یه مادره   بی دود   بی صدا   بی نور

رفتم هيئت سعيد حداد عزاداري و دسته سينه زني! دسته كه جلوي مسجد شريف رسيد هم روبه مسجد به شهداي گمنام سلام دادند. ياد 22 اسفند افتادم كه سعيد به تدفين امام حسن اشاره كرد و تابوتها اومدن تو مسجد.

با پسرش شروع كرد "ياد امام و شهدا" رو خوندن. این نوحه شده آرم هیئت

 ميدان آزادي پرچم عراق رو ديدم كه كنار پرچم ايران و يه پرچم سياه نصب شده بود. پرچه تازه عراق كنار پرچم كهنه و رنگ پريده عراق

پارسال مرز ايران و عراق بوديمپرچم پاسگاه هاي مرزي پوسيده و بيرنگ بود. راننده مي گفت عراقيا رو نو بودن پرچم خيلي حساسند. تا يه ذره كهنه شه عوضش مي كنند.  

 ايراني جماعت به اين پرچم حساسيت داره، البته ديگه ستاره نداره، شايد بشه باهاش كنار اومد.

سپاه بدر بدجوري به ايران ركب زده، دوشنبه قراره نوري المالكي بياد ايران. چند رور بعدش هم جلال طالباني. دعوال سر پيمان امنيتي عراق و آمريكاست! تو پارادايم استعمار فرانو يه چيزي شبيه قرارداد 1919 خودمان

هوس كردم برم چيتگر، سر از چيذر درآوردم، هيئت محمود كريمي، حاجي ابوالقاسمي خندوند و اشك بچه ها رو درآورد.

-  آتش جهنم نه از هيزم كه از همين رذايل اخلاقيه، حرص و طمع و نخوت و غرور.

سرآمد همه اينها تكبر است، لهيب اين آتش ها تواين دنيا و حقيقت آنها تو آخرت جسم جان آدمي رو مي سوزونه. ديگه لازم نيست خدا به جاي هيزم پاي خودشو تو جهنم كنه (اينو مسيحيا ميگن)

آدم اولش يه نطفه ي نجسه، آخرش يه بدن نجس حياتش هم يه كثافت وسط دو تا نجاست! اين ديگه منيت و غرور و خود برتر بينيش كجاست؟

محمو كريمي گفت يه چپزيو ازتون مي خوام كه تا حالا از هيچكس تو هيچ مجلسي نخواستم،

-         خودتونو عزادار نشون بدين موهاتون پريشون كنيد، يقتون رو باز كنيد...

تا اينو گفت يا جمال افتادم كه كچل كرده.

هوس سيراب شيردون كردم

الان كجا برم؟

به كي بگم؟

چي كار كنم؟

بزاقم همينجوري داره مي جوشه

چرا هيچكس ويار مارو درك نمي كنه؟

جمال: تقوا پيشه كن!!!

 

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت21:44توسط مهدی | |

20روز بود حسين رو نديده بودم من 5شنبه ها مي رفتم خونه اون جمعه ها

رفتم كوي دانشگاه يه سري بهش زدم يه لقمه نون، يه پياله چاي، يه دنيا درد دل

مي گفت اين چند شب يه حاج آقايي اومده سخنراني، شروع كرده لعن اولي و دومي، جو رو بين بچه ها متشنج كرده عده اي طرفدار مصلحت و ديگراني پي حقيقت

تو مسجد كوي اعتكاف علمي گذاشته بودند،آخر ترم هر كي حاجت داره بياد بست بشينه مگه حاجتشو اساتيد بدن!

با رفقاي دبيرستاني ما ريخته رو هم

صبح ها با هم ورزش مي كنند

رفتيم تو امير آباد يه دوري زديم، يه محله دانشگاهي به تمام معنا

شريف اگه عقلش دمي رسيد اساس كشي مي كرد مي رفت دهكده المپيك، ولي حالا كه داره يه عالم ساختمان جديد مي سازه، افلا يه بودجه بگيره اين باغهاي طرشتو بخره.  تو دراز مدت طرشت رو محله دانشگاهي كنه!

چشمم به راكتور انر‍ژي اتمي امير آباد افتاد، يه استوانه با سقف گنبدي با دو تا دود كش! چقدر شبيه گنيد بود با دو تا گلدسته! دومي بالقوه از اولي هم پر انرزي تر است اما بالقوه...!

مساجد مدرن كه بشر را به پرستش رب الارباب مدرنيته وا مي دارند همين هايند

قبله آنها روبه غرب، امام جماعتشان مهندسين غربي

آنقدر مغرور است كه از سر نخوت دودي به آسمان مي فرستد به عوض دعاي بندگان كه از گلدسته به بالا مي رود. مستغني است از هبوط نعمات به زمين كه خود قلب حيات مدرن است براي زمينيان

هزار البته كه حق مسلم ماست!!!

با دهنوي شب رفتيم اصغريون!

حجت روز به روز داره جلوي چشم ما آب مي شه و ما هيچ كاري نمي تونيم كنيم. 20دقيقه طول كشيد تا 5طبقه رو بالا بياد.

تا اذان صبح با عبدالحسين از اسرار گفتيم! درد   دل!

 

 

+نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت21:22توسط مهدی | |

اولین شعری که حفظ کردم این غزل معروف آقا روح الله بود

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم                چشم بیمار تو را دیدم و هشیار شدم

تو فامیل کارم شده بود خواندن این شعر خونه خودمون، عمو، بابا بزرگ ...

هنوزم گرفتارم، اما از خال خبری نیست!

اولین شعری که بعد از رحلت ایشان منتشر شد و قریب 360 شرح بر آن نگاشته اند

آنکه امام 3 بار دیوان شعر تهیه کردند و هر 3 بار گم شد اين آخري هم از گوشه ي روزنامه ها جمع شد

روزهاي آخر احمد دهقان را ميخواندم حكايت يك ماه و نيم آخر جنگ است چطور هر روز گوشه اي از افتخارات بچه هاي جنگ از دست رفت آخرينش هم جزايرمجنون

اوج روايت قبول قطعنامه و پيام امام است. گوشه اي از اين پيام:

ملي گراها تصور نمودند ما هدفمان پياده كردن اهداف بين الملل اسلامى در جهان، فقر و گرسنگى است
ما مى گوييم تا شرك و كفر هست، مبارزه هست
و تا مبارزه هست، ما هستيم

ما بر سر شهر و مملكت با كسى دعوا نداريم
ما تصميم داريم پرچم لا اله الا اللّه را بر قلل رفيع كرامت و بزرگوارى به اهتزاز درآوريم

+نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت12:50توسط مهدی | |

طبق آخرين آمار همه ي رفقا تو كفن!

شك نكنيد، اثبات گزاره، استقرايي است و تمام گزينه هاي ناقض ابطال مي شوند.

تعدادي قابل اعتنايي گزاره در شرايط مختلف و بدون استثناء!!! بررسي شده اند

كارشناسي و فوق ليسانس و دكتري

كارمند و استاد و دانشجو

مذهبي و بي تفاوت و ضد مذهب

خوابگاهي و تهروني

پولدار و بي پول

درس خوان و سر به هوا

خوشگل و بي ريخت

دراز و كوتاه

چاق و لاغر

نمي دانم چرا بايد ريا كنيم وكمر خميده خود را جلوي رفقا قامتي استوار نشان دهيم.

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت22:0توسط مهدی | |

مزرعه حيوانات جرج اورول را خواندم. داستاني موجز، جذاب، عجيب،  پر درد و كاملا سياسي است. داستان انقلاب حيوانات عليه صاحب مزرعه و اخراج او وايجاد يك جامعه بي طبقه  و مديريت مزرعه توسط خود آنهاست. نگارش قوانين انقلابي و نقض آن توسط يك عده از حيوانات است. تمام داستان نقد حكومت كمونيستي شوروي و زمامداري استالين است.

جالب آنكه اورول هندي الاصل كه زخمي استعمار پير انگليس است، شديد ترين نقدها را به شوروي كرده!

نيم نگاهي به آسيب هاي اين مزرعه بي شباهت به آفات انقلاب ما نيست، ايجاد يك طبقه ويژه خوار ميان عده اي از مسئولان، بي صداقتيشان با ساير حيوانات، يك دستگاه تبليغاتي كه فقط توجيه مي كند و...

 

رفتم امامزاده محمد، مرتضي و لطيف اونجا بودن، عده اي دور يك قبر جمع شده بودند و يك مادر را دفن مي كردند، مداح از حضار مي خواست كه اجازه دهند تا خاك بريزند، مشغول تكاندن شاتوت شديم، نيم ساعت گذشت، احدي از آن خيل جمعيت برجاي نمانده بود!!!

سر قبر حسين رفتيم، 17 فروردين امسال خودكشي كرده بود، با كلت دامادشون، مربي آموزش نظامي ما بود، به او غبطه مي خورديم و آرزو داشتيم روزي مثل او شويم، شنيدم كه كراكي شده  و خيلي زود به آخر خط رسيده بود.

مثل اين كه اين موتور برايم روزشمار مرگ گذاشته، خدا به خير كند.

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت21:46توسط مهدی | |

با یاسر رفتیم حرم آقا روح الله

به نشانه تشکر از کسی که عزیز کرد ما را در دنیا و آخرت

کسی که حق حیات بر گردن ما دارد

اگر او نبود امروز ما کجا بودیم؟

اگر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک؟ چرا كه مثل اويي نبود

دومین خاطره ای که از كودكي  یادم می آید 14 خرداد 67 است ساعت 7:10 صبح

با پدر رفتیم در خانه ی یکی از همکارانش، خانمش دم در بود گفت:  امام فوت کرده است

هر سال کلی آدم از شهرستانها بار می کنند تا تهران

مراسم آنقدر مهم است که نمی شود به این پای تخت نشینان اعتماد کرد چه اینکه آنها هم به بهانه 5 روز تعطیلی شهر را خالی کرده اند

از این کارهای حکومتی چندشم می آید، یاد مقبره رضا شاه در شاه عبدالعظیم افتادم که امروز اثری از آن نیست و امامزاده ها که بوده اند و خواهند بود و البته آقا روح الله هم به مانند دسته دوم

رسیدیم،  صدای حسن اقا می آمد، از دین داری امام سخن می گفت

شنبه بعدازظهر برای بنیاد باران جلسه داشت وقتی  بنر برنامه را جلوی در دانشگاه دیدم شاکی شدم اساسی

بيت امام را گرفته اند و به هر ناکجایی می کشند

چند وقت پیش هم با مشارکت و مجاهدین جلسه داشت

شاید هنوز فرق متولی  بیت آقا روح الله بودن و علایق خود را نمی داند

و البته بیت آقا روح الله جای دیگری است هرکه به اصول او معتقد است متولی اوست اگرچه نسبش یه او نرسد

رفتم بالای یکی از ستون ها بالاترین جایی که یک نفر می توانست در آن سالن باشد

سید علی آمد

نکاتی از وصیت نامه امام را خواند و یادآوری کرد:

خیلی مبارک است که تمام گروههای سیاسی امروز از امام دم میزنند، بعضی از جریانها دیروز اینگونه نبودند-بلکه رویگردان از راه امام- بدانند که یکی از باررز ترین شاخصه های امام سلطه ستیزی ایشان بود

صف اول مستمعین سید حسن آقا بود کنارشان سید محمد خاتمی، قالیباف و کرباسچی تركيب قابل تاملي است!!!

بعد از 20 سال هنوز عرضه یک مراسم ملی اینچنینی را نداریم

صندلی می چیدند که مردم اینقدر معذب نباشند اگرچه دیدار مولا جز در خوی نیست!

عده ای غش می کردند و امدادی ها بیرونشان می بردند

 

یک پک پذیرایی و فرهنگی به هر نفر میدادند نه اینکه چند ایستگاه صلواتی بگذارند که برای یک میوه انسان باید تمام شخص و شخصیتش را فدا کند مگر به آن برسد

احساس کردم جزئی از مردمم فریاد تکبیرم در میان این صداها گم نمی شود

از بالا سید سامی الخضراء را دیدم از گرما عبا و عمامه را برداشته بود با سر برهنه!

در راه برگشت یک دفعه چرخ موتور قفل کرد به زحمت مانع افتادنش شدم البته سرعتش کم بود

تا یک تعمیرگاه آمدم چرخ را باز کرد دیدم فنر لنت بریده  خدا رحم کرد

شاید دیگر موتور سوار نشوم................. اگر بگذارند!!!

بعدازظهر قرار داشتم بروم اردو غرب ولی لغو کردم حس و حالش نبود

 

 

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت16:39توسط مهدی | |

امروز سمینار آز تجزیه2 بود آخرین جلسه بهترین درس این ترم!

سوتی نماند تو این آز که ما نداده باشیم، گل سرسبدشم اضافه کردن 1گرم پرمنگنات به جای 0.02 گرم از آن(50 برابر)! و البته 200سی سی آب اکسیژنه برای جبران مافات! گرچه کاری از پیش نبرد ولی چیزی از صلاحیت های ما رو کم نکرد

بعد از کلی ان قلت از دستور کار و اعتراف به ذنوب بلا از سرمان رفع شد

در پایان خانم نادری شروع به نصیحت و توصیه کرد و البته یه جای تمام ضمایر اشاره اش می شد اسم من و هاشم زاده را گذاشت!

اینم از حکایت آزی که با دعوا، اونم با خانم نادری گرفته بشه! مثل عروس تعریفی می مونه

این نادری موجود عجیبیه! همینقدر بگم که مهره مار داره!

بعد از آزمایشگاه تبلیغ برنامه امشبو چسبوندیم: " امام خمینی از دیدگاه متفکرین جهان اسلام"

قرار شد صدرا کاشف الغطاء مترجم باشه و عبدالحسین شیبانی مسئول برنامه

رفتم مهمانها رو از هتل آوردم  وقت قد قامت الصلوه حاج آقا قاسمی رسید خنده بود که می رفت بالا! دهنوی با صدای بلند گفت صاحبش اومد! مصاحفه ای بین علماء و تعارفی

بعد از اقامه نماز وقرائت قرآن جلسه شروع شد

سید : ایران امروز عزیز است خیلی خوشحالم که این اجتماع و نماز و قرآن را در اینجا نظاره گرم اینجا تنها کشوری است که حکومت اسلامی دارد امام یاد داد که متحد باشیم و هر جا پیروز شدیم اینچنین بودیم اگر خیر دنیا می خواهید در راه امام است و اگر خیر آخرت را نیز آن هم درپیروی از خط ایشان است

سید علی رغم قولش به ما، با شبکه الکوثر وعده کرده بود. سریع ایشان را به ساختمان برون مرزی رساندم. دم در جام جم پرسید اینجا چند شبکه تلویزیونی دارد؟، گفتم 12 شبکه،  تعجب می کرد و خوشحال بود.

شیخ جبری: امام را که طلبه بودم در مکه دیدم و بعد ها که حکومت تشکیل داد به ایران امدم و ایشان را دیدم هنگام ملاقات کفتم: "حش لله ما هذا بشر الا ملک کریم"  -آیه ای از سوره یوسف، از قول زنان هنگامی که یوسف از در وارد شد-.

زمانی در لبنان علیه اسرائیل صحبت کردم بعد از آن  وهابیون به من چک سقید امضائی را دادند که شما دیگر راجع به این قضیه صحبت نکن! قبول نکردم.

شیخ درباره امام و جوانان صحبت کر، دوستان گل به خودی کلی سئوال نامربوط پرسیدند که اگر تدبیر مترجم نبود و به سخنران اصابت می کرد خدا میداند چه بر سر جلسه می آمد.

با هادی شیخ را به هتل رساندیم در راه هادی از شیخ در باره متعه پرسید شیخ گفت: حکومت منعی ندارد، شیعه ها این کار را می کنند (شیخ سنی بود و در مذهب آنها حرام) از تعدد زوجات پرسید ایشان گفت قلیل

هتل که رسیدیم سخنرانی سید حسن خمینی تمام شده بود ولی هتل همچنان شلوغ بود سلامی هم با دکتر خرمشاد رد و بدل شد

با تمام زحمات و کارهای اجرائی جلسه خوبی بود.

مصاحبت با شیخ سنی برای نخبگان شیعه فرصتی مغتنم است تا دید خود را درباره مذاهب دیگر به واقعیت نزدیک تر کنند.

یا حق

 

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت16:34توسط مهدی | |

يه ضرب المثل: مردن براي زني كه عاشقشي از زندگي باهاش آسون تره !!!!!

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت15:23توسط مهدی | |